و دیروز تماس گرفتن از نمایندگی بهم که خانم فردا بیا ماشینتو ببر..رسیده..و ما امروز به همراه مامانم اینا که دو هفته ای هست از شیراز اومدن، خیلی شیک رفتیم عروس خانمم رو تحویل گرفتیم...عاشقش شدم رفت....حیف سرماخورده م فقط..خانوادگی سرماخوردیم بعده کربلای علی..و یه هفته بود مامانم اینا رو ندیدیم وگرنه الان باید ناهار پیشم میبودن ولی خونه خودشونن و من خیلی دلتنگم که فردا دارن برمیگردن..یعنی امروز یه پارادوکس بود برام شادی و غم توامان...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۱ ساعت 14:6 توسط
|
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
تاريخ: شنبه
9 مهر
1401 ساعت: 14:31